أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

615

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

( 1734 ) 152 / 14 « بطريق » . معادل اين « بطريق » را در فارسى امروز شايد بتوان « به عنوان » گفت . ( باز هم در اين متن اين ريخت آمده ، و درج اين يادداشت بيشتر براى توجّه دادن خوانندگان ارجمند است . ) . ( 1735 ) 152 / 22 « قرآن كى بعضى مفسّر بعضى است . . . » . اشارت است به عبارت معروف « القرآن يفسّر بعضه بعضا ( يا : انّ القرآن . . . ) » . مرحوم سيّد هبة الدّين شهرستانى عبارت « القرآن يفسر بعضه بعضا » را خبر ( حديث ) شمرده است . ( نگر : قرآن پژوهى ، ص 324 ) . ضمنا نگر : نهج البلاغة ، تحقيق صبحى صالح ، خطبة 133 ، عبارت « و ينطق بعضه . . . » ؛ چ عبده ، ج 1 ، ص 271 . ( 1736 ) 152 / 22 و 23 « وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » . الصّف / 8 . در دستنوشت بجاى « الكافرون » ، بسهو ، « المشركون » كتابت گرديده است ؛ از روى مصحف گرامى درست گردانيدم . ضمنا اين جايگاه ، از مواضع اختلاف قرائت است ، و قرائت مصحف متداول جز قرائت مندرج در متن ماست . اختلاف قرائت را نگر در : تفسير القرآن الكريم ، شبّر ، ص 515 ، حاشية . ( 1737 ) 152 / 23 و 24 « لا يأتيه . . . حميد » . فصّلت / 42 . ( 1738 ) 152 / 24 « پشك » . « پشك » : ( به زير يا پيش يكم ) پشكل . فضلهء گوسفند و بز و شتر و آهو و خر و اشتر و هم از آن گاو آنگاه كه سخت و مدوّر باشد . « دل بر آن نه كه باشد از خانه * پشك تو به كه مشك بيگانه » ( سنائى ) « جائى كه مشك و پشك به يك نرخ است * عطّار گو ببند دكّان را » . ( نقل بگزينش و نگارش از : لغتنامهء دهخدا ) . دو نغزك : 1 ) اين واژه به ريخت « به شك » نيز ضبط گرديده ؛ نگر : لغتنامهء دهخدا ، زير « به شك » . 2 ) مقابل قراردادن « مشك » و « پشك » نزد پيشينگان رائج بوده و هم دو شاهدي كه ما آورديم ( بنقل از : لغتنامهء ) و هم شواهد ديگر گواه اين مضمون‌اند . ضمنا چنان كه در دستنوشت ما ديده مىشود تلفّظى از « مشك » ، به زير يكم است ، و با « پشك » ( در آن وجه كه به زبر يكم دانسته ، و نيز در دستنوشت ما كتابت شده ) هماهنگ مىباشد و اين هماهنگى طبعا مورد نظر پيشينگان بوده ؛ نيز چنين است « مشك » و « پشك » ( هر دو به پيش يكم ) . ( 1739 ) 152 / 24 « خزف » . « خزف » : سفال ؛ به واحد آن « خزفه » و به فروشندهء آن « خزّاف » مىگويند ( نقل بگزينش از : حافظ نامه ،